سديد الدين محمد عوفى
624
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
جواب شنيد ، تا جمعى بسيار « 1 » بطلبيد و « 2 » از هيچكس « 3 » آن يارى نيافت و متيقن گشت « 4 » كه جمله در وفادارى سستاند و در دوستى نادرست « 5 » و با « 6 » يكى از ياران خود كه او را حزيم بن نوفل خواندندى « 7 » در حريم خلوت بنشست « 8 » [ و ] گفت : اى حريم « 9 » من به تو چه چشم دارم ؟ گفت : [ از ] وفادارى و حقگزارى و آنچه ترا خوش آيد و شادمان گرداند « 10 » . به هرچه فرمايى كمر بستهام و بدانچه اشارت كنى گوش گشادهام « 11 » . گفت : من فلان كس را كه از اشراف قبيله بود بكشتهام ، و آنك « 12 » در گوشهء خانه افكنده است كه مىبينى « 13 » . خزيم گفت : سهل « 14 » است ، اگر دشمن تو « 15 » بود دشمن كشته به . اكنون چون كشتى « 16 » اشارت به من چه فرمايى « 17 » ؟ گفت : مىخواهم كه مرا يارى دهى تا او را به موضعى دفن « 18 » كنيم . گفت : سهل كارى است كه مرا فرمودى ، و « 19 » به جان در خدمت تو ايستادهام . و غلامى بود از آن سعيد در خدمت ايستاده . گفت : ازين حال جز اين غلام تو كه استاده است كسى ديگر خبر دارد « 20 » ؟ گفت : نى « 21 » . گفت : راست گوى ؟ گفت : راست مىگويم
--> ( 1 ) - مج + را ( 2 ) - مپ 2 - جمعى بسيار بطلبيد و ( 3 ) - مج + در ( 4 ) - مپ 2 : پس او را معلوم شد ( 5 ) - مپ 2 - و در دوستى نادرست ( 6 ) - مپ 2 : پس با ، مج : تا ( 7 ) - مج + بخواند و ( 8 ) - مج : در مقام خلوت بنشستند ( 9 ) - مج : برادر ( 10 ) - مپ 2 - و شادمان گرداند ( 11 ) - متن - گفت وفادارى و حقگزارى . . . گوش گشادهام ، مپ 2 - و بدانچه اشارت كنى گوش گشادهام ( 12 ) - مپ 2 و مج : اينك ( 13 ) - مپ 2 - كه مىبينى ( 14 ) - مج + كارى ( 15 ) - مپ 2 - تو ( 16 ) - مج - چون كشتى ( 17 ) - مپ 2 : وظيفهء من در اين باب چيست ، مج : به من چه اشارت فرمايى ( 18 ) - مپ 2 : مخفى كنيم ( 19 ) - مپ 2 - كه مرا فرمودى و ( 20 ) - متن : اين غلام از اين حركت كه تو كردهاى خبر دارد ، مپ 2 : از اين حركت كه كردى اين غلام خبر دارد ( 21 ) - مپ 2 : نه